آرشیو نویسنده: adminmatlabroz

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۳ – از دو محمد زمانه یافته زیور گر چه مر آن مهترست و این یک کهتر آن شه دین بود و این شهنشه دنیا آن مه رخشان و این سهیل منور شیوهٔ آن در جهانکفالت امّت پیشهٔ این در زمان کفایت لشکر ختم بر آن شد همه رسالت عظمی ختم بر این شد همه ریاست ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۲ – دوش چو شد بر سریر چرخ مدور ماه فلک جانشین مهر منوّر طرفه غزالم رسید مست و غزلخوان بافته از عنبرش به ماه دو چنبر تعبیه کردست گفتی از در شوخی ماه منور به چین مشک مدور غرّهٔ غَرّار او به طرهٔ طرّار قرصهٔ کافور بد به طبلهٔ عنبر یا نه تو گفتی زگرد ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۱ – شبی به عادت روز شباب عیش آور شبی به سیرت صبح وصال جانپرور شی ز بسکه زمین روشن از فروغ نجوم چو برک لاله عیان از درون سنگ شرر شبی زگنبد نیلوفری عیان پروین چو هفت نرگس شهلا ز شاخ نیلوفر شبی به گونهٔ مشاطگان به گرد عروس هجومکرده ز هر سو نجوم گرد ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۱۰ – دو سال بیش ندانمگذشت یاکمتر که دور ماندم از ایوان شاهکیوانفر کجا دو سال که هر روز آن دو سال بود ز روز خمسین الفم هزار بار بتر من از ملک نشدم دور دورکرد مرا سپهر کشخان کش خانه باد زیر و زبر اگر عنایت شه یاریم کند امسال ازین کبود کهن پشته برکشم ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۹ – دلکا هیچ خبر داری کان ترک پسر دوشم از ناز دگر بار چه آورد به سر با لب نوش آمد شب دوشین به سرای حلقه بر در زد و برجستم و بگشودم در تنگ بگرفتمش اندر بر و بر تنگ دهانش آنقدر بوسه زدمکز دو لبم ریخت شکر گفت قاآنیا تا کی خسبی به ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۸ – در شب عید آن سمن عذار سمنبر با دو غلام سیه درآمدم از در هر دو غلامش به نام عنبر و ریحان یعنی زلف سیاه و خط معنبر هر دو رخش یک حدیقه لاله حمرا هر دو لبش یک قنینه بادهٔ احمر ترک ختا شوخ چین نگار سمرقند ماه ختن شاه روم شاهد کشمر ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۷ – خرم بهار منکه ز عیداست تازهتر در اول بهار چو عید آمد از سفر از راه نارسیده شوم راست از زمین کارم همی بهبر قدم آن سروکاشمر خندان به نازگفتکه آزاده سرو را نشنیدهام هنوزکسی آورد بهبر باری به برگرفتم و بوسیدمش چنانک دارد هنوزکام و لبم طعم نیشکر بنشاندمش به پیش و مئی ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۶ – چو عید آمد و ماه صیام کرد سفر امید هست که یابم به کام خویش ظفر کنون که ماه مبارک نمودم عزم رحیل بهل که تا برود رفتنش مبارکتر اگرچه بود مه روزه بس عزیز ولی عزیزتر بود اکنون که کرد عزم سفر نه هرکه بست لب از آب و نان بود صایم نه ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۵ – چو زآشیانهٔ چرخ این عقاب زرینپر به هر دریچه ز منقار ریخت شوشهٔ زر دریچهٔ فلک از نقرهٔ سپید گشود وز آن میانه فرو ریخت دانهای گهر برین سپهر رَمادی یکی نُعامهٔ زرد گشود بال و فرو خورد هرچه بود اخگر غریق نیل فلک شد ستاره چون فرعون نمود تا ید بیضا ز خور ...

ادامه مطلب »

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ –

%d8%b4%d8%b9%d8%b1

قاآنی قصاید قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۴ – چو حسن تربیت گردد قرین با پاکی گوهر ز رشحی آب خیزد در ز مشتی خاک زاید زر سرشت خاک کان با آب نیسانگرچه پاک آید ولی از فیض خورشیدست کان زر گردد این گوهر بسی زحمت برد دهقانکه در زیرزمین تخمی پذیرد بیخ و یابد شاخ وگیرد برگ و آرد بر اگر فولادکانی ...

ادامه مطلب »
bigtheme